- فرقی نمی کند، در کنج این اتاق، چه به تو فکر کنم چه به روزهای باقی مانده به کنکور، زمان می گذرد و

این، منم که هنوز در روزهای به سر رسیده جا مانده ام. روز هایی که مرا زیر تگرگ بوسه هایت خیس 

می کردی وُ من هی ناز می کردم و تو هی پنهانی، زیر دکمه های بارانی ام را دید می زدی.

-حالا تو کجا و میل سرکش من کجا؟


- ساعت4:30 بعداز ظهر یک روز زوج. چه قدر خوشحالم از حالا تا ساعت 10شب هر وقت که دلت خواست

 پیاده به فکر من بیا. ایستگاه اتوبوس، اولین جایی است که بعد از بیرون آمدن از خانه به آن فکر می کنم.

انتظار پشت انتظار. پسر ها از کنارم رد می شوند وُ من دلم می خواهد دخترانگی ام را زیر لباس های

 زمستانی ام پنهان کنم. باز هم بوی گند اتوبوس باز هم بوی پسرهای نارس و عطر دخترهای زود رس.

یک روز بارانی/ بیرون از اتوبوس: کله شقی ام گل می کند وُ بدون چتر از خیابان امیری تا طالقانی را

پیاده می روم.( تا شاید در گوشه کنارهای شهری که هیچ وقت نبوده ای پیدایت کنم). چه حظی می برند

این آدم ها از اینکه بوت تازه ئ در گل فرو رفته ام را می بینند. من، ناراحتِ این ها نیستم. از اینکه باران،

عطر تن تو را از بارانی ام گرفت دلخورم.



- یک، دو، سه... دوربین هستی به سمت من می آید. به همه می گویم که فقط تو دوستم داشتی وُ من...


هیچ چیز در خاطرم نمانده بود... تمام شده بود همه چیز، همه ئ آن عادت هایی که گمان می کردم

هیچ وقت نمی توانم بدون آن ها زندگی کنم. عادت به دوست داشتن تو، به خواستن تو، به...

حالا تو نیستی و من به تمام مردان توی اتوبوس خیره می شوم.

حالا تو نیستی و من هی حسودی می کنم به دختر زشت کلاس بسکتبال که دوست پسر خوبی دارد.

حالا تو نیستی و من هی به لاک ناخن تازه ای نگاه می کنم که دوست داشتم دست های تو روی

ناخن هام بازی اش دهد.

حالا تو نیستی و من به بچه های مدرسه عشق درس می دهم و نمی بینم که آن ها گلوی بغض کرده ئ

مرا نقاشی می کنند.

حالا تو نیستی و من هم چنان در فصل اول "عاشق" می مانم

...